این عکس رو طراحی کردم برای صفحه موبایلم می خوام هر وقت وسوسه ی گناه اومد به سراغم ، بهش نگاه کنم و یادم بیفته که هدفم خداست ... و برای رسیدن به خدا نباید دل به وسوسه های مسیر داد...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 16:25 توسط ...
|
سلام مدتهای بسیاری است که خودم را ورق می زنم ... برگ به برگ ... صفحه به صفحه... ولی تنها برای خودم ... برای دلم... روزگاری نه بسیار دور تصمیم گرفتم تا کاری کنم... بنویسم برای دیگران ... دوستان ، آشنایان... شاید در گوشه ای بتوانم ... چراغی را روشن کنم ... دلی را شاد کنم ... قهر کرده ای را آشتی دهم ... راهی را نمایان سازم ... تنهایی را همدم شوم ... گم کرده ای را برسانم ... نفس خسته ای را تازه کنم .... شاید و فقط شاید ... زندگی ای را جاری سازم... شاید بتوانم به دیگری بگویم : زندگی زیباست ... عشق پربهاست ... پرده ها را کنار بزن ... پنجره ها را باز کن ... نفس بکش ... نفس نفسی از ته محبت ... نفسی از ته عشق ... نفسی از ته انصاف... زندگی همین امروز است پس زندگی کن صدایش بزن بلند و بلندتر ... آهسته هم که بگویی ، او می شنود ولی با صدای بلند ... دلی سبک می کنی و صورتی تر شاید گوشه ای از دلت به یادش بلرزد ... شاید ...